فرهیختگان: پاسکال بروکنز یکی از «فیلسوفان جدید» فرانسوی است که در اوایل دهه 70 و بعد از دوران پر آشوب جنبش های دانشجویی این کشور با نقد های تند و تیزشان به مارکسیسم مشهور شدند. اغلب کار های او در نقد فرهنگ و جامعه فرانسه است. آخرین کتاب پاسکال بروکنز، فیلسوف رمان نویس و منتقد سرشناس فرانسوی با عنوان خرد پول (The Wisdom of Money) در سال ۲۰۱۷ توسط انتشارات دانشگاه هاروارد منتشر شده است. متن زیر گزارشی از این کتاب است.
بروکنز در جایی از کتاب با تداعی تصویر لحظه شاعرانه وعده ولادیمیر لنین، رهبر انقلاب 1917 شوروی به پرولتاریا می نویسد: «در ۱۹۲۱، در یک لحظه ناب شاعرانه، ولادیمیر ایلیچ لنین به پرولتاریا وعده داد که به محض تسلط کمونیسم بر دنیا، زمانی که طلا تمام ارزش هایش را از دست خواهد داد، برای همه توالت هایی از طلا می سازد. این یک نماد دووجهی بود. از آن پس ناچیزترین مکان جامعه کمونیستی به اندازه کاخ های بورژوازی مجلل خواهد بود. اما بالاتر از همه، طبقه کارگر از مظهر حرص بشری رهایی خواهد یافت، ثروت نفرین شده ای که فروید پیوندهای آن را با غریزه جنسی نشان داده بود. وقتی سوسیالیسم کاپیتالیسم را بی اعتبار ساخت، از آن پیشی خواهد گرفت.» کارداشیان و تحقق آرزوی لنین بعد از این اپیزود تاریخی و در ادامه نویسنده با عبور مخاطب از دالان زمان به سال 2013 می رسد و داستان یکی از مشهور ترین زوج های سلبریتی جهان سرمایه داری را به روایت خود اضافه می کند و می نویسد: «یک نکته جالب: در ۲۰۱۳، کیم کارداشیان، سلبریتی آمریکایی و همسرش کانیه وست، خواننده رپ، توالت هایی با روکش طلا در خانه خود در لس آنجلس نصب کردند که دست کم بیش از نیم میلیون دلار ارزش داشتند: ۵۵۰ هزار دلار. حرف لنین شنیده شد، هرچند نه الزاما از سوی کسانی که منظور او بود.» پول از آن چیزهایی است که بدیهی به نظر می رسد، اما چنین نیست. پول واقعا از لوازم رایج زندگی است؛ خشن و خسته کننده. به نظر بدیهی می نماید، اما در نهایت روشنی نیز همچنان یک راز است. معادل فرانسوی پول (argent) بسیار مبهم است: به معنای نقره که سالیان متمادی جهت ضرب سکه استفاده می شد. تنها با کمک ضدش می توان از آن سخن گفت پست است و شریف، خیال است و واقعیت. پول مردم را از هم جدا می کند و به هم پیوند می دهد؛ وقتی زیاد است ما را می ترساند و وقتی کم است باز هم ما را می ترساند. پول چیز خوبی است که کارهای بدی انجام می دهد، چیز بدی است که کارهای خوبی انجام می دهد. قداست پول در ادامه بروکنز به ابهامات پول می پردازد و پول را دلالتی بر اعتماد می داند و با اشاره با تاریخ ضرب سکه ها در روم باستان و اینکه اعتبار نخستین سکه ها به صاحبان آنها بود، اضافه می کند: «امروزه، جدا از میزان طلا، ارزش پول ها با توجه به سلامت اقتصادی ملت هایی که تولیدشان می کنند، متفاوت است. پول ها سرشار از هاله ای از قداست هستند؛ زیرا مظهر یک قوم یا کل یک جامعه اند. پول در دو نوع داستان نقش اصلی را دارد: داستان ستمگرانی که بی پناهان را با ابزارهای اقتصادی سرکوب می کنند و داستان مظلومانی که به لطف استقلال اقتصادی خود را آزاد ساخته اند. در یک جا پول قدرتی است که برده می سازد و در جایی دیگر نیرویی که آزاد می کند. همین ابهام آن است که وقتی پول محکوم می شود، می خواهیم از آن دفاع کنیم؛ وقتی از آن دفاع می شود، می خواهیم بدان حمله بریم. پول باعث ظهور مترادف های بسیار می شود که هرگز ماهیت شان را نشان نمی دهند: نان، کاهو، آب گوشت، جک، غنیمت، پول وپله، زخم ها، تصاویر رئیس جمهورهای مرده؛ و این به هر زبانی درست است.» مخلوق گریخته از خالق این فیلسوف فرانسوی معتقد است که در دوران کنونی پول سنجه تمام خواسته ها و فشار سنج تمام آرزوهای ماست. بروکنز در ادامه پول را به مخلوقی تشبیه می کند که از خالق گریخته است و به ستمگری دیوانه تبدیل شده است: پول صرفا واحدی برای مبادله و معیاری برای ارزش نیست؛ بلکه بالاتر از همه فشارسنج آروزهای ماست. پول که سنجه تمام خواسته هاست، به خواسته مطلقی تبدیل شده است که همه خواسته های دیگر در آن تبلور می یابند. برخلاف این باور رایج که پول جهان را یکدست می کند، رنگ بسیاری از آرزوهای خود را بر آن زده ایم. رذایلی که ملازم پول هستند - حرص، حسادت، طمع - پیش از آن وجود دارند، اما به نظر می رسد پول همه آنها را تقویت می کند. عشق و نفرت هایی که پول ایجاد می کند نیز علائم بیماری هستند. نکته جالب درباره پول این است که در مقام یک مخلوق از چنگ خالق خود گریخته و به او حمله برده است؛ مخلوقی خردمندانه که به ستمگری دیوانه تبدیل شده است. وفور بی پایان زمان بروکنز مساله را شخصی تر می کند و از دوران دشوار دانشجویی خود سخن به میان می آورد که چگونه طعم فقر را چشیده است و از فقری سرخوش به رفاهی ناپایدار رسیده است. او اضافه می کند: «همیشه سخن گفتن از پول سخن گفتن از خود فرد است. من، در دوران دانشجویی از فقری سرخوش به رفاهی ناپایدار رسیدم. برای مدتی مدید، نگران پول نبودم و یقین داشتم که همیشه بخت با من یار است و حق تالیف نوشته هایم را نه دستمزد بلکه یک هدیه می دانستم. پول تنها ارزش حقیقتا گران بهای عالم را ارزانی می دهد: وفور بی پایان زمان. از این حیث، پول آزادی بخش است. وقتی پول نباشد، زندگی به اکنونی ابدی تقلیل می یابد که ما را به بند می کشد. فیلسوف فرانسوی به تغییرات جامعه غربی بعد از جنگ سرد و انقلاب محافظه کارانه تاچر و ریگان اشاره می کند و پیر شدن را فرو رفتن در نظم کاسب کارانه و حساب گرانه تعریف می کند: «مایلم فکر کنم که تنها با گذر عمر است که پول یک دغدغه می شود؛ با ترس از نداشتن پول کافی در جامعه ای که آن را محور خود ساخته است، با پایان سال های رمانتیک و جنگ سرد، به دنبال انقلاب محافظه کارانه تاچر و ریگان که فرهنگ غربی را وادار کرد هوشیار شود و به مراسم مادی گرایانه تر واقعیت عینی روی آورد. این تغییر رو به زوال است، زیرا یک بار دیگر شاهد برخورد خشن جهان بینی های مختلف هستیم. پیرشدن یعنی فرو رفتن در نظم کاسب کارانه و حساب گرانه. همه چیز برایمان محدود می شود و شمار روزها نیز کمتر. زمان دیگر نه یک وفور، بلکه یک مواخذه است. البته معتقدم حتی امروزه نیز تجمل زیاد به معنای خرید ماشین های زیبا، ساختمان های بزرگ یا خانه های تفریحی نیست، بلکه به معنای بسط زیست دانشجویی به حیات بزرگسالی است. زیست دانشجویی یعنی بدیهه سرایی روزانه، علاقه به پرسه زدن در خیابان ها، ساعت های طولانی در یک کافه، وارستگی مبالغه آمیز، بی تفاوتی نسبت به القاب و دستمزدها و خرت وپرت های نمادینی که مردم می خواهند با آن خود را آرایش کنند تا نشان سال های زودگذر را بزدایند. در مجموع، این کار بیهوده است، اما توهم لازمی است برای آغاز زندگی جدیدی در هر صبح. در چنین زیستی، اگر احساس سعادت می کنم، بدین خاطر است که آن سعادت را برای خود خلق کرده ام. من که وارث یک ثروت یا یک سرمایه دار نیستم، هرگز چنان ثروتمند نبوده ام که پول را فراموش کنم یا چنان فقیر نبوده ام که از آن چشم بپوشم.» پول همه را فیلسوف می کند چطور پول همه را به تفلسف وا می دارد؟ این سوالی است که بروکنز سعی می کند به آن پاسخ دهد: «پول پیمان به جست وجوی خرد است. این را باید به دو معنا فهمید: داشتن پول و نیز تامل انتقادی در باب پول خردمندانه است. پول ما را وادار می کند مدام بین خواسته ها، داشته ها و بدهی هایمان قضاوت کنیم. پول همه را، علی رغم میل باطنی شان، فیلسوف می کند: تفکر درست، به معنای آموختن درست خرج کردن برای خود و برای دیگران نیز هست. پول آشکارکننده است: خسیس ها و ولخرج ها، گدامنش ها و حسودها را نشان می دهد، همه از نحوه دست به جیب شدن شان معلوم می شوند. هیچ کس خیالش از پول راحت نیست. آنهایی که معتقدند از پول نفرت دارند، در باطن آن را عبادت می کنند. کسانی که عبادتش می کنند، بیش از حد بدان بها می دهند. کسانی که به تحقیر آن تظاهر می کنند، به خود دروغ می گویند. یک خواسته مشکل آفرین، یک سرزنش ناممکن؛ مشکل همین است. اما اگر خرد شامل حمله به خود چیزهایی نمی شود که همگی آنها را اوج نادانی می دانیم، پس خیر فلسفه چیست؟
برچسب:
نویسنده: پندار صفری