خرید بک لینک

مسألهی اقلیتها، یا مسألهی ادبیات خرد یا کوچک، که نه مسألهی اقلیتهای قومی، نژادی یا محلی بلکه مسألهی همهی ماست: چگونه میتوان از زبان خود یک ادبیات کوچک (یا اقل یا خرد) بیرون کشید که بتواند زبان را به پیشگرفتن مسیری شیزوxadـxadانقلابی وادار کند؟ چگونه میتوان کوچگر، مهاجر، و کولیِ زبانِ خود شد؟ کافکا میگوید: بدزدید بچه را از گهواره، برقصید روی طناب بندبازی. یک ادبیات اقل نه ادبیات یک زبان اقلیتی، نه گونهای خاص از ادبیات، نه نوشتاری متعلق به اقلیتی بومی، بلکه ادبیاتی است که یک اقلیت در زبان اکثریت میسازد. ادبیات کوچک یا اقل یا خُرد، شرایطِ انقلابی هر ادبیات را در قلب ادبیات مستقر تولید میکند. حتی کسی که این بداقبالی را داشته که در کشوری با ادبیات بزرگ (کلان) متولد شود باید طوری در زبان خودش بنویسد که یک یهودی چک که به آلمانی، یا ازبکی که به روسی مینویسد. نوشتن همچون سگی که سوراخش را حفر میکند یا چون موشی که نقب میزند. او باید صحرای خاص خودش را بیابد.

نویسندگان کافکا

از این نظر نویسنده زبانی تازه در زبان خودش میآفریند. این کتاب با نظر به وضعیت خاص اقلیتها در ایران میتواند جایگاه ویژهای برای خودش دستوپا کند چراکه نویسنده کوچک یا اقل را نه نویسندهای که به دردهای یک منطقه بومی بپردازد، نه بازنماینده یا دادخواه ستمهای قومیتی، نه شارح ماجراهای روستایی دورافتاده با زبانی هزاران ساله و فرضاً نامفهوم، نه جستجوی حقایقی مکتوم که تنها با معناشناسی تطبیقی یا ریشهxadشناسی زبانشناختی آشکار میشوند، بلکه اِعمال کاربرد دیگری از زبان است، یک تلقی متفاوت از زبان که به شیوهای دیگر اثر بگذارد و عمل کند. با این وصف نویسندگان نواحی نیز میتوانند به زبان ماژور یا زبان مسلط بنویسند اما در دل آن زبان مسلط تنها یک زبان دیگر حفر کنند و بیگانه شوند یا زبانی تازه بیافرینند که حامل مردم آینده است.

در این میان اگر به دنبال چندین کتاب ناب می گردید که در فصل زمستان بخوانید و حال خوبی به دست بیاورید، سری به مقاله ۵ کتاب خوب برای زمستان برفی بزنید.

۵ کتاب خوب برای زمستان برفی

خوانش دقیق این کتاب میتواند افقهای تازه ای برای مواجهات ادبی و جامعه شناختی متفاوت با آثار و دستاوردهای نویسندگان درجه یک فارسی ایجاد کند. برای مثال، نعلبندیان در تئاتر، یوشیج در شعر، و ساعدی در رمان همگی به فارسی مینوشتند حتی اگر به اقلیتهای خاصی تعلق داشته باشند، هیچ کدامشان درد و رنج بومی را بازنمایی نمیکند. اما باز با همین اوصاف حتی صادق هدایت هم که پیشینهی پرداختن به مناطق بومی را ندارد یک نویسنده با ادبیات کوچک است چراکه از زبان ماژور یا مسلط استفادهای متفاوت دارد طوری که زبان فارسی در نوشتههایش طور دیگری صدا میدهد. نیما یوشیج در مقالهی مهم «ارزش احساسات در زندگی هنرپیشگان» از امیل ورهارن بلژیکی حرف میزند که به فرانسه مینویسد و زبانی نو در زبان میتراشد. این ایده در سرتاسر کتاب «کافکا: به سوی یک ادبیات خرد» جریان دارد. با نظر به آرای این نویسندگان، نویسنده بیگانهایست در زبان خودش. نویسنده یک شبح است که از لای پیچومهرههای مسلط لیز میخورد و میلغزد. نویسنده به روی هر چیز عجیبوغریب و در واقع بیاندازه عادی گشوده میشود.

برچسب: نویسنده: پندار صفری تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 18:13

صفحه بندی