حسین مسلم
روزنامه نگار
شاید بشود حسرت خواندن رمان های روسی به زبان اصلی را تا حدی با ترجمه های خوبی که به دست مان رسیده، تسلی داد اما شعر چه؟ هرگاه پای شعر روس به میان آمده، دست ما کوتاه بوده و شعر بر بلندا. شاعران روس، بی شک بواسطه غنای شعر این سرزمین، سوارانی زبده اند و در آن میان «آنا آخماتووا» شهسواری است یکه تاز.
آخماتووا از آن دست زنانی است که وقتی با شخصیت و زندگی اش آشنا می شوی، به احترام، کلاه از سر برمی داری و در برابرش زانو می زنی؛ شخصیتی که موجب می شود تا وقتی آیزایا برلین در سال 1945 به شوروی سفر می کند و در آن فضای خوفناک پای در لنینگراد قحطی زده می گذارد، بلافاصله سراغش را بگیرد و آسیمه سر به دیدارش بشتابد. آخماتووا مثل یک شهبانو او را ساعت 3 بعدازظهر آن روز ابری پاییزی می پذیرد، اما قرار ملاقات با شهبانو نه در قصری زیبا، بلکه در آپارتمانی محقّر، نیمه تاریک، سرد و نیمه خالی است . هرچند سرما و گرسنگی حاکمان بلامنازع این خانه بودند و همه بضاعت آخماتووا برای پذیرایی از میهمان ارجمندش، چیزی جز پیاله ای چای و یک سیب زمینی آب پز نبوده، اما این ها چیزی از بزرگی او نمی ...
برچسب:
نویسنده: پندار صفری
تاريخ: دوشنبه
29 آبان
1396 ساعت: 9:12