
مسألهی اقلیتها، یا مسألهی ادبیات خرد یا کوچک، که نه مسألهی اقلیتهای قومی، نژادی یا محلی بلکه مسألهی همهی ماست: چگونه میتوان از زبان خود یک ادبیات کوچک (یا اقل یا خرد) بیرون کشید که بتواند زبان را به پیشگرفتن مسیری شیزوxadـxadانقلابی وادار کند؟ چگونه میتوان کوچگر، مهاجر، و کولیِ زبانِ خود شد؟ کافکا میگوید: بدزدید بچه را از گهواره، برقصید روی طناب بندبازی. یک ادبیات اقل نه ادبیات یک زبان اقلیتی، نه گونهای خاص از ادبیات، نه نوشتاری متعلق به اقلیتی بومی، بلکه ادبیاتی است که یک اقلیت در زبان اکثریت میسازد. ادبیات کوچک یا اقل یا خُرد، شرایطِ انقلابی هر ادبیات را در قلب ادبیات مستقر تولید میکند. حتی کسی که این بداقبالی را داشته که در کشوری با ادبیات بزرگ (کلان) متولد شود باید طوری در زبان خودش ...
ادامه مطلب